به نام ابر که وقتی می بارد یک دل هوای زمینی بودن را به صد دل هوای آسمانی بودن ، پروانه وار به جنون می کشد . مهدی جان ! سایه نشینت به سرمای دوری ات خورشید گونه به ظهر نگاهت می نگرد . ای آفتاب من ! به دستان گرمت تک شعاعی از مهر بر من بتابان . یک حرف خودمانی : قلاده برای گردن است . دام برای دانه بردن است . و من تشنه ی قلاده و دامی که گردن نهیدن به دانه ی تو دردانه را فردا گستر کند . تو می دانی من را و من نمی دارم تو را ، ای دستان باران دستار خشک مرا به سیراب نگاهت چشمه کن . به روی چشم ، قدم رنجه فرمودی و لبان مرا به افسانه ی نگارت مدیحه سرا کردی . جانم مهدی ....